السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
444
تفسير الميزان ( فارسي )
بعد از آنكه يهوديان بر اين صلحنامه تن در دادند ، پيشنهاد كردند كه اموال خيبر را به ما واگذار كه ما به اداره آن واردتر هستيم تا شما ، و عوائد آن بين ما و شما به نصف تقسيم شود . رسول خدا ( ص ) هم پذيرفت به اين شرط كه هر وقت خواستيم شما را بيرون كنيم اين حق را داشته باشيم . اهل فدك هم به همين قسم مصالحه كردند ، در نتيجه اموال خيبر بين مسلمانان تقسيم شد ، چون با جنگ فتح شده بود ، ولى املاك فدك خالص براى رسول خدا ( ص ) شد ، براى اينكه مسلمانان در آنجا جنگى نكرده بودند . بعد از آنكه رسول خدا ( ص ) آرامشى يافت زينب دختر حارث همسر سلام بن مشكم و برادرزاده مرحب گوسفندى بريان براى رسول خدا ( ص ) هديه فرستاد ، قبلا پرسيده بود كه آن جناب از كدام يك از اجزاى گوسفند بيشتر خوشش مىآيد ؟ گفته بودند از پاچه گوسفند ، و بدين جهت از سمى كه در همه جاى گوسفند ريخته بود ، در پاچه آن بيشتر ريخت ، و آن گاه آن را براى رسول خدا ( ص ) آورد ، و جلو آن حضرت گذاشت . رسول خدا ( ص ) پاچه گوسفند را گرفت و كمى از آن در دهان خود گذاشت ، و بشر بن براء ابن معرور هم كه نزد آن جناب بود ، استخوانى را برداشت تا آن را بليسد ، رسول خدا ( ص ) فرمود از خوردن اين غذا دست بكشيد كه شانه گوسفند به من خبر داد كه اين طعام مسموم است . آن گاه زينب را صدا زدند ، و او اعتراف كرد ، پرسيد : چرا چنين كردى ؟ گفت براى اينكه مىدانى چه بر سر قوم من آمد ؟ پيش خود فكر كردم اگر اين مرد پيغمبر باشد ، از ناحيه غيب آگاهش مىكنند ، و اگر پادشاهى باشد داغ دلم را از او گرفتهام ، رسول خدا ( ص ) از جرم او گذشت ، و بشر بن براء با همان يك لقمه اى كه خورده بود درگذشت . مىگويد : در مرضى كه رسول خدا ( ص ) به آن مرض از دنيا رفت مادر بشر بن براء وارد شد بر رسول خدا ( ص ) تا از آن جناب عيادت كند ، رسول خدا ( ص ) فرمود : اى ام بشر آن لقمه اى كه من با پسرت در خيبر خورديم ! مدام اثرش به من برمىگردد و اينك نزديك است رگ قلب مرا قطع كند . و مسلمانان معتقدند كه رسول خدا ( ص ) با اينكه خداى تعالى او را به نبوت گرامى داشته بود به شهادت از دنيا رفت « 1 » .
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 121 .